تبلیغات
پایگاه اطلاع رسانی تاریخ و تمدن پارسیان - مولانا فقط ایرانی است و بس . . .
بیستم شهریور 90

مولانا فقط ایرانی است و بس . . .

   نوشته شده توسط: احسان خان محمدی    نوع مطلب :مشاهیر ایران زمین ،

حضرت مولانا حاصل حوزه ایران بزرگ در مناطق


تاجیکستان - ازبکستان - افغانستان و خراسان بزرگ


ایران است و بلاشک فقط ایرانی است و بس


یا حضرت مولانا

این جهان كوه است و فعل ما ندا        سوی ما آید نداها را صدا

  آنكه تخم خار كارد در جهان        هان و هان او را مجو در گلستان

مولانا فقط ایرانی است و بس . . .


تلاش‌های گستاخانه كشور بی هویت تركیه عثمانی برای مصادره اندیشمند , عارف , فیلسوف و شاعر بلند آوازه ایران زمین ، مولانا ( مولوی ) جلال‌الدین محمد بلخی ( و نه رومی ) روز به روز ابعاد وسیع تری به خود میگیرد  . مولانا از دیدگاه عرفانی شخصیتی نیست که متعلق به یک کشور ( ایران بزرگ ) باشد بلکه مولانا متعلق به کل بشریت است زیرا اندیشه اش فراتر از مرزهای ایران و منطقه و حتی بشریت است . ولی این دیدگاه عرفانی نباید موجب گم شدن هویت اصلی وی و سواستفاده برخی از کشورهای منطقه , جهت هویت سازی جعلی برای خود گردد . برخی با این دست آویز که هیچ کجای آثار مولانا بر ایرانی بودن وی اشاره نشده است میخواهند هویت اصلی وی را تغییر دهند . در صورتیکی عرفای بزرگ که از پوسته زمینی خود رها شده اند و به درجات کمال انسانی رسیدند از مرزهای خاکی نیز جدا و در نتیجه در جستجوی انسانیت هستند :


همچون شیخ اجل حضرت حافظ که در دیوان گرانمایه اش اثری از نام ایران دیده نمی شود ولی آیا میتوان گفت حافظ ایرانی نبوده است ؟ یا سعدی , یا شیخ عطار , شمس تبریزی , بایزید بسطامی , ابوسعید ابوالخیر و . . . که هیچ کدام در آثارشان نامی از ملیت خود نبرده اند و همگی ایرانی هستند . عرفان , تصوف و صوفی گری نیازی به ملیت و مرزهای خاکی این جهان ندارد .

سهل انگاری ما ایرانیان كار را به جایی رسانده است كه مسئولان تركیه در سفر هیات اعزامی از سوی دولت ایران به آن كشور كتاب شاعر خودمان را به خودمان هدیه می دهند !! علی لاریجانی در سفری كه در نیمه نخست سال 86 به تركیه داشت در طی اقامتش در تركیه و دیدار با اردوغان نخست وزیر آن کشور كتاب اشعار مولانا را به عنوان هدیه از دولت تركیه تحویل گرفت !!‌ از سوی دیگر ناآگاهی برخی از رسانه های ایران بر این آتش سرقت بزرگ تاریخی و فرهنگی دامن می زنند و از مولانا جلال الدین محمد بلخی به نام مولانا رومی یاد می كنند و در برخی موارد هیچ نامی از ایران در كنار این بزرگ مرد نمی آورند !!‌ در كدامین زمان از تاریخ مشاهده شده است شخصی كه به دلیل نبود امنیت در آن برهه از زندگی اشمجبور به اقامت در كشوری شده باشد , پس از مدتی متعلق به آن كشور شده باشد ؟ خوشبختانه طی چند سال اخیر بزرگان و مشاهیر نامدار و مردمی ایران زمین منجمله استاد شهرام ناظری , استاد محمد رضا شجریان , استاد سید خلیل عالی ن‍‍ژاد , گروه کامکارها , استاد محمود فرشچیان و . . . با برگزاری كنسرتهای بزرگ موسیقی ایرانی در جهان و خلق تصاویر عرفانی جهانی از مولانا مهر باطلی بر این ادعای كشور بی هویت تركیه زدند . تلاش های مردمی در نهایت در آبان ماه 1386 به گوش دولت ایران رسید و ایران بزرگترین اجلاس گرامیداشت مولانا را در ایران ( تهران , خوی , تبریز ) برگزار نمود . همایش بین المللی مولانا در تهران كه با حضور رئیس جمهور و رئیس مجلس شورای اسلامی ایران آغاز شد نقطه عطفی در جنبش هویت طلبی دولت ایران دانسته می شود زیرا در این همایش بارها بر ایرانی بودن مولانا تاكید شد . تركیه امروزی همان امپراتوری متجاوز عثمانی است که سالهای بسیاری بر ضد ایران بزرگ اقدامات نظامی و متجاوزانه ای را داشته است و پس از اتحاد كشورهای اروپایی محكوم به متلاشی شدن شد ولی متاسفانه  امروزه بسیاری از خاكهای كردستان ما نیز در اشغال آنان می باشد . تركهای عثمانی امروزه كوچترین امكانات رفاهی را از مردمان ایرانی کرد انجا دریغ نموده اند و به هم میهنان كرد ما لقب تركهای كوه نشین داده اند !! امید است با اتحادی مردمی و تلاشهای گسترده دولت ایران این سخنان ضد ایرانی و حرکات ضد انسانی به پایان برسد . ترکیه باید به درستی بداند که حتی مولانا شناسان جهان و حتی ترک بر ایرانی بودن مولانا تاکید دارند . برای نمونه "گولپینارلی" مولانا شناس مشهور ترک وصیت کرده است که برای احترام بیش از حد به این عارف بزرگ ایرانی پس از مرگ بر سنگ مزارش به جای زبان ترکی به زبان پارسی که زبان ایرانی مولانا بوده است حکاکی کنند . عبدالباقی گولپینارلی ادیب، شاعر، محقق ، مولوی پژوه و ایران شناس برجسته در 1900 م. 1278 هجری شمسی ، در استانبول دیده به جهان گشود و پدرش احمد مدحت افندی معروف به آگاه روزنامه نگار بود. گولپینارلی تحصیلات ابتدایی را نزد پدر گذراند و از درس استادانی  چون فخرالدین افندی، یوسف افندی، احمد ناعم و شیخ علی به خوبی بهره برد و مشغول به تدریس شد و به معلمی در ناحیه چوروم پرداخت. در سال 1923 م. مجددا برای ادامه تحصیل به استانبول بازگشت و در 1927 م. از مکتب معلمان و در 1930.م از دارالفنون ادبیات (دانشکده ادبیات) فارغ التحصیل شد. سپس مدتی به دبیری ادبیات در دبیرستان های قونیه،  قیصریه، بالیکیسیر پرداخت و پس از مدتی به دانشکده ادبیات آنکارا رفت. در سال 1936 م . با نوشتن پایان نامه ای با عنوان زندگی یونس امره دانشنامه دکتری گرفت.  در سال 1942 م. برای تدریس تاریخ تصوف و ادبیات صوفیانه ترک به دانشگاه استانبول بازگشت. سخن گفتن این شخصیت بزرگ ترک از مولانای ایرانی و عشق و وابستگی اش به زبان پارسی مایه مباهات هر ایرانی و پاسخی به توهمات برخی کشورها همسایه است . مراسم بزرگداشت عبدالباقی گولپینارلی , مولوی شناس و ایران شناس مشهور ترک به مدت دو روز در تالار علامه امینی دانشگاه تهران برگزار شد . در این برنامه اساتیدی از ایران و ترکیه در مورد جایگاه مولوی و مولوی شناسی در فرهنگ امروز سخنرانی کردند .


با اینهمه این تلاش‌ها كه به شكلی كاملا هماهنگ در تمام بخش‌های گوناگون بدنه دولت تركیه دیده می‌شود، آن‌چنان است كه به‌تازگی یك نویسنده آمریكایی، قونیه را به‌عنوان یكی از 100 مكان برتر جهان معرفی كرده است. این نویسنده زن در كتابی با نام «100 مكانی كه هر زنی باید از آنها دیدن كند» درباره مولانا و مقبره‌اش نوشته است: «شما نمی‌توانید بدون شناخت مولانا، آثار او را درك كنید و همچنین نمی‌توانید پیش از دیدن مدفن مولانا در قونیه، او را بشناسید.»

به این ترتیب، یكی از گسترده‌ترین تلاش‌های شهرداری تركیه برای ترویج جذابیت‌ها و ارزش‌های قونیه در آثار مكتوب بازتاب یافته و انتظار می‌رود این فرایند همچنان ادامه یابد. فرایندی كه آغازش را باید حدود 2 سال پیش دانست.

وقتی كه تركیه با یك دورخیز بزرگ و حساب‌شده، به یونسكو پیشنهاد داد سال 2007 را كه همزمان با هشتصدمین سال تولد او است، سال مولانا بنامد. از قضا، یونسكو با این پیشنهاد موافقت كرد و مصطفی‌ایس، وزیر فرهنگ و گردشگری تركیه گفت: «با موافقت یونسكو برای نام‌گذاری سال 2007 به‌نام مولانا، قصد داریم مراسم و جشن‌های ویژه‌ای برای بزرگداشت این شخصیت بزرگ جهانی در نقاط مختلف جهان برگزار كنیم.»

به این شكل و به‌سادگی، ابتكار عمل و هدایت ماجرایی كه از اساس به ایران تعلق دارد، به تركیه رفت و ایران تا حد یكی از كشورهای مرتبط با این موضوع تنزل یافت.پس از آن و بعد از آن‌كه كار از كار گذشت، یعنی در شهریور سال 85، یعنی حدود 7 ماه پس از اعلام موافقت یونسكو با پیشنهاد تركیه، مؤسسه پژوهشی حكمت و فلسفه، طرحی را برای بزرگداشت سال مولانا به دولت و مجلس ارائه كرد. اما هنوز هم حتی در زبان برخی از مسئولان فرهنگی نظام جمهوری اسلامی، حتی نام مولانا به غلط ادا می‌شود.

محمدرضا شجریان در این‌باره می‌گوید: «در سال‌های اخیر شاهد بوده‌ایم كه خیلی از هنرمندان جهان به مولانا توجه كرده‌اند، اما او را به نامی جز مولانا می‌شناسند. در اغلب این آثار از مولانا به‌عنوان رومی یاد می‌شود. من اصلا نمی‌دانم چرا این اسم را روی مولانا گذاشته‌اند و شناسنامه جعلی برای ایشان صادر كرده‌اند. مولانا بلخی است، نه رومی. ایشان در روم فوت كرده، اما نیاكان او، پدر و مادرش ایرانی بودند و در بلخ زندگی می‌كردند.»

اما حتی بلخ نیز حالا در افغانستان است و این واقعیت تلخ سبب شده حتی افغان‌ها نیز برای تصاحب مولانا دورخیز كنند.

شجریان ادامه می‌دهد: «مولانا هرچه دارد از ایران دارد و تمام غزلیات و آثارش به زبان فارسی است نه رومی. خیلی متأسفم كه گاهی خود ما ایرانی‌ها هم او را با عنوان رومی می‌نامیم. در جشن خانه موسیقی هم می‌گفتند رومی، اعتراض كردم كه ما نباید بگوییم رومی.»

اما تركیه با اتكا به محل دفن مولانا، تمام تلاش خود را برای معرفی این شاعر و عارف ایرانی با نام رومی به كار بست و متأسفانه در غیاب اقدامات بین‌المللی مؤثر دولت ایران، تا حدود زیادی موفق شده است. شجریان در این‌باره می‌گوید: اخیرا شنیده‌ام كه حتی ابیات تركی برای مولانا جعل كرده‌اند و لابه‌لای آثار او جای داده‌اند.

حالا، تركیه مثنوی مولوی را به 24 زبان ترجمه كرده و به مقامات كشورهای مختلف هدیه می‌دهد. یكی از این مقامات، پاپ بندیكت است كه نسخه ایتالیایی مثنوی را همین دو روز پیش در حضور سفیران 40 كشور جهان، كاردینال‌ها و اسقف‌های حاضر در واتیكان دریافت كرد.


اثر جهانی استاد فرشچیان به نام مولانا و شمس تبریزی تقدیم به این عارف گرانمایه ایران زمین در پاسخ به ادعاهای واهی کشورهای همسایه

هیچ شک و شبه ای پیرامون ایرانی بودن مولانا وجود ندارد


 متاسفانه عدم شناخت درست از هویت ملی ما ایرانیان و همچنین وقاحت کشورهای بی هویت منطقه موجب شده است که امروزه مولانا در یونسكو به‌نام ایران , افغانستان و ترکیه ثبت شده باشد !!! عارفی كه از یك سوی حتی یك خط متن تركی ندارد و اساساً هیچ ربطی به جز میهمانی در میان ترک نژادان پیدا نمی‌كند و از سوی دیگر تا سیصد سال پیش هم اصلا كشوری به نام افغانستان یا اوغانستان در هیچ كجای جغرافیای تاریخ جهان دیده نمی شده و هزاران سال ( در دوره مادها , هخامنشیان , اشكانیان , ساسانیان , سامانیان و آل بویه , خوارزمشاهیان , ایلخانیان , تیموریان , صفویان , نادرشاه افشار و حتی چندین سال در دوره قاجار  )  افغانستان کنونی تنها بخشی از خراسان بزرگ ایران محسوب می شده , امروز ادعای مالكیت بر هویت ملی ایرانیان را دارند كه بیش از چهار هزار سال تاریخ مكتوب دارد و بیشتر خاورمیانه را با فرهنگ و هویت غنی خود پوشش داده است . خراسان بزرگ نیز مانند شهرهای سمرقند , بخارا , خوارزم , باکو , شروان و دربند ایران ( در قفقاز و آسیای میانه ) توسط استعمار روس و انگلیس به اشغال در آمد و در سال 1744 میلادی از بطن سرزمینهای غصبی دولت سیاس و متجاوز بریتانیا كشوری ساختگی به نام افغانستان ( آریانا یا همان خراسان بزرگ ایران ) بنا نهاده شد و نخستین پادشاهی به ظاهر مستقل این كشور را احمد شاه ابدالی تشكیل داد . سیاست استعمار برای تفرقه میان خراسان بزرگ تشکیل یک کشور به نام یک قوم آریایی کوچک به نام پشتون ها (افغانستان) بوده تا زبان پارسی که رمز اتحاد میلیون ها ایرانی نژاد است قطع شود و زبان پشتو فاصله را میان این دو منطقه ایجاد کند . افغانستان به یاری انگلستان در سال 1919 اعلام استقلال كرد . از آن روز تا كنون افغانستان در فقر , فساد , مواد مخدر و عقب ماندگی گسترده دست و پنجه نرم می كند و از یكسو حاصل این سیصد سال اسعتمار روس و انگلیس در این كشور به وضوح دیده می شود و از سوی دیگر حاصل جداشدن شهری ایرانی از پیكره ایران بزرگ آشكارا دیده می شود و امروز نیز متاسفانه آریانا ایران ( افغانستان كنونی ) در دستان طالبان , ارتش ناتو و آمریكا در خون و عقب ماندگی غوطه ور است . آنچه كه مسلم است بلخ نیز مانند دیگر شهرهای افغانستان : هرات , بامیان , بدخشان , نیمروز و قندهار شهری كاملا ایرانی است و دولتمردان ایران كنونی و ملت ایران میتواند با آشکار کردن اسناد تاریخی و منطقه ای مالکیت ایران بر شهرهای افغانستان را تائید کنند و برای بازپسگیری آن از دست نیروهای بیگانه اقدام كند . مردم امروز افغانستان به هیچ وجه یک ملت واحد و جدای از ایران نامیده نمی شوند زیرا از دیدگاه زبانی هم زبان هستیم ( پارسی ) از دیدگاه نژادی آریانا می باشند یعنی آریایی ایرانی نژاد محسوب می شوند . از دیدگاه مذهب یکی می باشیم و همچنین جشنهای ملی آنان همان جشنهای ملی ایران است منجمله نوروز و آتش افکنی و . . . آنچه که موجب استقرار استعمار روس و انگلیس در خراسان بزرگ ( افغانستان ) شده است را میتوان موقعیت مهم این شهر ایرانی در منطقه انرژی زای خاورمیانه دانست و از سوی دیگر نفت , گاز , مس , اورانیوم , گوگرد , سرب , روی , كرومیت , سولفات باریم و دیگر منابع خدادادی این شهرها . در دنیای امروزی ضرورت پسگیری شهرهای ایرانی بیش از پیش محسوس است .

سخنان بی پروای مولوی كه بیان می دارد من از پس بزرگان ایرانی ( همچون عطار نیشابوری و سنایی و . . . ) به وجود آمدم و اندیشه آنان راهگشای من بوده است و نام نبردن از هیچ شخصیت ترك , رومی یا افغانی دلیلی دیگر بر هویت ایرانی وی است :‌

عطار شیخ ما و سنائیست پیشرو                         ما از پس سنائی و عطار آمدیم

هفت شهر عشق را عطار گشت                 ما هنوز اندر خم یك كوچه ایم

از سوی دیگر سبک نگارش مولانا تماما ایرانی است . نام بردن از شخصیت های بزرگ ایران منجمله شاهنشاهان ایران ( قباد , جمشید , کیخسرو , انوشیروان دادگر . . . ) عارفان ایران ( سنایی غزنوی , منصور حلاج , عطار نیشابوری . . . ) اسطوره های ایران ( رستم دستان و زال , شیرین و فرهاد , خسرو و شیرین . . . ) جشنهای ملی ایرانیان ( نوروز , مهرگان . . . ) و همچنین بکار بردن نام شهرهای ایران ( کرمان , خرسان , بلخ . . . ) و از سوی دیگر الگویی بزرگ وی شمس تبریزی که دیوانش را به نام وی نوشته است , همگی نشات گرفته از اندیشه ایرانی وی دارد . مولانا حاصل یک تمدن بزرگ جهانی است که ایرانیان مفتخر به آن هستند . عرفان و تصوف و اهل حق بودن مولانا همگی توسط ایران کهن از عهد میترایسم بنا نهاده شده است و اصولانا ترکان عثمانی فارغ از همه این افتخارات و این شخصیت های عرفانی بزرگ جهان ( حافظ , عطار , سنایی , ابوسعید ابوالخیر , بازیزید بسطامی , خیام , باباطاهر , مولانا , سعدی , فردوسی و . . . ) هستند . امروزه دروایش و عرفای بزرگ جهان اکثرا ایرانی هستند و نه ترک یا افغانی . گذری بر اشعار شگرف مولانا هویت وی را بر همگان آشکار می سازد و این پدید زشت سرقت مردان بزرگ ایران که حاصل کوتاهی ما و وقاحت و بی فرهنگی کشورهای اطراف می باشد را نمایان می سازد :

 

مولانا جلال الدین محمد بلخی :

چو بنده بندگان عشقیم                                        کیخسرو و کیقباد باشیم

در رکاب اسپ عشقش از قبیل روحیان                                 جز قباد و سنجر و کاووس یا بهرام کو

آتش عشق زن در این پنبه                                            همچو حلاج و همچو اهل صفا

منصور حلاجی که اناالحق می گفت                              خاک همه ره به نوک مژگان می رفت

آتش افکند در جهان جمشید                                    از پس چار پرده چون خورشید

آدم مگس نزاید تو هم مگس مباش                                          جمشید باش و خسرو و سلطان و کیقباد

ای دل تو که زیبایی شیرین شو از آن خسرو                           ور خسرو شیرینی در عشق چو فرهاد آ

خسرو وداع ملک خود از بهر شیرین میکند                              فرهاد هم از بهر او بر کوه می کوبد کلند

گر نبندی غیرت شیرین من                                       فخر دو صد خسرو و فرهادمی

رستم زال ار بود وز حمزه بیش                                    هست در فرمان اسیر زال خویش

پیش این خورشید کی تابد هلال                                     با چنان رستم چه باشد زور زال

یکی مشتی از این بی دست و بی پا                               حدیث رستم دستان چه دانند

در هر آن شهری که نوشیروان عشقش حاکم                                    شد به جان درباختن آن شهر حاتم طایی

داده کرمان را برو مهر ولد                                                  بر پدر من اینت قدرت اینت ید

زیره را من سوی کرمان آورم                                              گر به پیش تو دل و جان آورم

نوروز رخت دیدم خوش اشک بباریدم                           نوروز و چنین باران باریده مبارک باد

شادند جهانیان به نوروز و بعید                                عید من و نوروز من امروز تویی

آن روز که مهرگان گردون زده اند                             مهر زر عاشقان دگرگون زده اند

زین گذر کن ای پدر نوروز شد                                     خلق از خلاق خوش پدفوز شد


دكتر لاهوتی: مولانا، ایرانی و خراسانی است


نام ، محل تولد و آثار منثور و منظوم مولانا همگی بر ایرانی بودن این


شاعر و عارف بزرگ دلالت دارد.


دكتر حسن لاهوتی در گفتگوی اختصای با پایگاه اطلاع رسانی شبكه خبر با اشاره به این كه مولانا جلال الدین محمد بلخیِ خراسانی، معروف به مولوی، در كشورهای غربی به رومی مشهور است گفت: لقب رومی به این علت به این شاعر بزرگ ایرانی داده شد كه وی مدتی از عمر خود را در منطقه ای كه به روم شرقی معروف و تحت حكومت امپراتوری بیزانس بود، زندگی و در آنجا فوت كرده است.

این استاد مولوی شناس افزود: زمانی كه مولانا در خراسان پا به جهان گذاشت پدر و مادر وی او را جلال الدین محمد نامیدند كه نامی اسلامیِ ایرانی است؛ مثنوی او كه 26 هزار بیت است و دیوان بزرگ و حجیم غزلیات او ، همه به زبان فارسی است و او مسلمان است.

وی افزود: مثل همه ایرانیان ، مولانا هموطن ماست همزبان ماست (یعنی فارسی سخن می گوید) و هم كیش ماست (یعنی مسلمان است).

دكتر لاهوتی تاكید كرد كلمه رومی كه به مولانا اطلاق می كنند و به او نسبت می دهند هیچ كدام از این مشخصات را ندارد؛ شما هیچ رومی را پیدا نمی كنید كه زاده ایران نباشد و اسم او جلال الدین یا احمد باشد یا اسم دیگر ایرانی یا اسلامی داشته باشد.

این استاد مولوی شناس با اشاره به این كه منطقه ای كه اكنون تركیه نام دارد و قونیه در آن واقع است، در زمان مولانا به نام آناتولی و تحت حكومت بیزانس یا روم شرقی بود و ایرانیان به آن روم شرقی می گفتند، افزود: پدر مولانا زمانی كه او 10 تا 12 ساله بود از بلخ مهاجرت كرد و در قونیه سكنی گزید، بنا بر این جلال الدین محمد در قونیه رشد ، نمو و زندگی كرد و در قونیه هم از دنیا رفت و امروز هم مقبره او در آنجاست.

وی افزود: از آنجا كه این سرزمین را در آن زمان روم شرقی می خواندند اروپایی ها و به طبع آنان همسایگان ترك ما به مولانا لقب رومی دادند و لقب ایرانی و خراسانی او را به فراموشی سپردند.

دكتر لاهوتی با ابراز تاسف از اینكه ما ایرانی ها هم در خیلی موارد مولوی را رومی می خوانیم گفت: روزگاری وقتی نام مولوی را روی كتاب ها درج می كردند لقب خراسانی او را می نوشتند و پس از آن لقب رومی او را به سبب اینكه در آن منطقه زندگی می كرد، می نوشتند.

وی برای مثال به كتاب مثنوی معنوی كه نیكلسون اروپایی آن را تصحیح كرده است اشاره كرد و گفت: نیلكسون اگر اسم خراسانی را نگذاشته، نوشته است: "مثنوی معنوی تالیف جلال الدین محمد بن محمد بن حسین بلخی ، ثم الرومی" و كلمه بلخی اولین لقبی است كه برای مولانا می گذارد؛ بنابر این ما نباید فراموش كنیم كه مولانا جلال الدین، بلخی، خراسانی و ایرانی است.

این استاد مولوی شناس افزود: ما اگر در مثنوی و دیوان شمس بگردیم شعری پیدا نمی كنیم كه در وصف یكی از شهرهای روم باشد در حالی كه بارها درباره شهرهای ایران مثل بلخ، سمرقند، سبزوار و كاشان مطلب نوشته است. زبان او هم زبان فارسی است ، حتی در نثر او كه در فیه مافیه است هم بارها از خراسان و بلخ نام برده شده است.

وی افزود: در آثار مولانا هیچ گاه نمی بینیم كه درباره آناتولی، استانبول، آنكارا ( آنقوره) و حتی قونیه كه در آن زندگی می كرده است مطلبی نوشته باشد و همه اینها دلالت بر آن دارد كه مولانای ما، ایرانی و خراسانی است و لقب رومی فقط به علت این است كه مدتی در آن منطقه زندگی و در آنجا فوت كرده است، همین و بس.

 


دکتر میرجلال الدین کزازی : پدیده سرقت مردان


بزرگ ایران !!!



دو ویژگی ساختاری در مولانا پیش و بیش از هر ویژگی است؛ یکی


"ایرانی بودن" است و دیگری "مسلمان" بودن


دکتر میرجلال‌الدین کزازی استاد دانشگاه تهران گفت: در این روزگار با پدیده‌ای نوآیین و بی‌پیشه روبه‌رو شده‌ایم که آن ربایش مردان نامدار ایران است. درباره‌ی مولانا نیز هنگامه‌ای از این درد برانگیخته شده است و کسانی مولانا را به خود بازبسته‌اند.
این استاد زبان و ادبیات فارسی در آخرین روزهای سال 2007 که به‌نام مولانا نام‌گذاری شده است، در گفت‌وگویی با خبرنگار خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا) در کرمانشاه، یادآور شد: دشمنان ایران‌زمین انگشت بر کسی نهاده‌اند که از ژرفای دل و نهان جان خویش ایرانی است. اگر مرد دیگری را می‌ربودند، تا بدین پایه هنگامه‌ی رسوا برانگیخته نمی‌شد.
وی تأکید کرد: ایرانی بودن مولانا به راستی پدیده‌ای شگرف از دیدگاه‌های گوناگون جامعه‌شناسی، روان‌شناسی، فرهنگ‌شناسی و زبان‌شناسی است.
این نویسنده و پژوهشگر در ادامه افزود: دو ویژگی ساختاری در مولانا پیش و بیش از هر ویژگی است؛ یکی ایرانی بودن است و دیگری مسلمان بودن. من نمی‌پندارم در مسلمانی مولانا کسی گمان‌مند باشد. فرهنگ اسلامی در سروده‌های او موج می‌زند.
كزازی در ادامه با اشاره به این موضوع که ایرانی بودن و مسلمانی مولانا نه تنها او را از این‌که مردی جهانی بشود، بازنداشته است گفت: همین دو ویژگی مایه‌ی فراخ‌اندیشی مولانا شده است. مولانا هرگز در تنگنای نژاد، اندیشه، آیین و جغرافیا نمی‌ماند، بلکه فرزانه‌ای فراخ‌اندیش است.
این پژوهشگر در ادامه خاطرنشان کرد: مولانا که دهه‌های زندگی را در سرزمینی بیگانه گذرانیده، نه تنها رنگ، آهنگ و فرهنگ آن سرزمین را نپذیرفته، تا بدان پایه ایرانی مانده که کانون شکوهمندی از فرهنگ ایرانی و زبان فارسی پدید آورده است.
كزازی در پایان با بیان این‌که پیام مولانا پیامی جهانی است، هرکسی با هر بینش و فرهنگی می‌تواند از این پیام بهره ببرد، یادآور شد: به راستی سخنوری درویش‌کیش از چندین سده پیش ایران‌زمین در سرزمینی مانند ایالات متحده آن‌چنان شوری آفریده که چندین سال است که برگردان آثار او در شمار پرفروش‌ترین کتاب‌های آمریکا قرار گرفته است.


برگرفته از سایت آریارمن